اپلیکیشن!

این پرشین‌بلاگ محترم مدتی ست شرف و آبرو واسه ما نزاشته! آخه اینم اپلیکیشن تو تبلیغ میکنی؟! هر صفحه ای رو باز میکنی  بالاش زده " همه چیز درباره خودارضایی " اونم به این بزرگی!

تو این مدت هربار اینو دیدم تو دلم به پرشین‌بلاگو مسئول تبلیغاتشو سازنده این اپ فحش دادم. ولی الان که یه سرچی تو وب زدم دیدم نه بابا، تبلیغ همچین اپی کم واجب نیست! اصلا بنظرم اومد بحران سلامتی مردم ما سرطان یا ایدز نیست، همین بلای بی تربیت خانمانسوزه! والا!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
والری

[قهقهه][قهقهه][قهقهه]اصن دستت تو کار خیره!!! قضیه چیه؟؟؟کی با اسم خودت واست کامنت میذاره؟؟؟ راستی:این تویی http://pirkalagh.persianblog.ir/ ؟؟

والری

[قهقهه]خودت واسه خودت نظر میذاری[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]عالیه [تایید][تایید][تایید][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]

میس مهندس

آی گفتی .. با اون بک گراند قرمزش [خنده]

baran.m

دارن به ملت محبت میکنن...والا

اذرین

استغفرالله.. تازه سرچ هم کرده..وامصیبتا

آمیتیس

جدا از این چیزا مینویسه؟!!! [تعجب] خداروشکر من تبلیغات رو بلاک کردم نمیبینم. کلمه Adblock Plus رو سرچ کنید . یه add on واسه گوگل کروم داره که تبلیغات سایت هارو تا حد امکان نشون نمیده و فقط باکس خاکستری رنگ جاش نشون میده. اینجوری دیگه به گناه هم آلوده نمیشید. والا!

آمیتیس

پس معلومه شما غرق در گناهی!!! ولی این adblock جدا خوبه. حداقل آدم سرگیجه نمیگیره تو این سایتا!!!

اذرین

همچین میگه از سن و سال من گذشته یا اسم خودشو گذاشته کلاغ پیر..اصن افسردگی می گیرم میام تو وبلاگش.. ای بابا!..ملاحظه ی ما رو هم که یک سال از شما بزرگتریم بکنید دیگر برادر...ما هنوز هزار آرزو داریم ....:))) . . . باور کنید لحن شوخ من فقط در مورد دهه ی شصتی ها عمل می کنه...در وبلاگ متولدین دهه های دیگر... بسیار بسیار جدی هستم..دلیلش هم نمی دونم واقعا ....امیدوارم باعث رنجش شما نشه..[گل]

اذرین

نه منظورم کل کامنت ها بود. چون متوجه شدم انگار فقط من پست هاتون رو جدی نمی گیرم...:D ای بابا! من که فکر می کنم اون طنز ها هم یه جورایی تلخ و غمگین اند !..و اینکه شاید چون خودم خاطره ی خوبی از مشاور و دکتر و این جور چیزا ندارم! بعد از فوت مادم(خدا عمر باعزت به مادر شما و همه بده انشالا) نزدیک به 6 ماه خواهر کوچکترم رو که خیلی بچه بود اون موقع پیش دکتر و مشاور میبردیم ...خیلی سخت بود شاهد رنج کشیدن خواهرت باشی(اونم ته تغاریه) و نتونی کاری براش بکنی...چون خیلی به مادرم وابسته بود ...واسه همین وقتی اسم این چیز ها میاد حتی شوخیش هم برای من تلخه....خیلی متاسفم بابت این کامنت اگر ناراحت کننده بود

banuyesharghi

یاد این شعر نو افتادم : لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم یکبار دگر -خانه ات آباد -بگو سیب! (متین فروزنده) شاعرشو مطمئن نیستم البته!!!