دکتر...

دکی: خو بگو ببینم چیکارا کردی؟ گفتم فکراتو بنویس نوشتی؟!

بهش میگم آره، نوشتم، بفرفا

دکی: این چیه؟!

میگم فکرامه خو!

دکی: خو به چیش فکر میکنی؟!

میگم به همین دیگه!

دکی: اینکه فقط یه کلمه اس، یا چمیدونم یه اسمه! 

میگم بیخیال دکترجان، زیاد مزاحمت نمیشم، الآن یه ربعم تموم میشه، یچی از فامیل دور بگو برم پی کارم 

دکی: این داروهارو از داروخونه بگیر بخور فعلا، تا بعدا برات یه فکری کنم

من: زحمت نکش دکتر، اونبار رفتم گفتم مریض شمام خودشون چهارتا بسه پاروکسیتین دادن، همونارو میخورم

دکی:خنثی

 

حیف یه ربع وقت!

/ 9 نظر / 19 بازدید
والری

منطقی بود...شیرین...تمام فکرت...

اذرین

زیباست![گل]

آلیس

اصلا هر کی وقتی سر جای خودش و سر شغلی که استعدادشو داره نیست غم انگیزه ها ولی این روانشناسا وقتی واقعا عشقی به کارشون ندارن از غم انگیز اونورتره یه جورایی عذاب آوره کشنده ست... چون این کار با عشق به بشریت و خلق عجین شده خوبه که سعی نکردین براش توضیح بدین حالا امیدوارم اون قسمت داروش واقعی نبوده باشه

باران

هميشه كلاغا رو دوست داشتم حتي وقتي با صداي بلند پشت پنجره اتاق قار قار ميكردن و دخترمو كه به سختي خوابيده بود بيدار ميكردن.

باران

ا پس بچه هاي شما بودن![نیشخند]

بآنو...

ببخشید ولی من این چند تا کامنتی که واسه چندتا پست شما امروز گذاشتم جابه جا شده... یعنی هر کامنت واسه پست بالاییشه... حواسم نبود...[خنثی]

baran.m

[دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته] قلبم درد میکرد! مادرم باران شد دکترهم دستانش را شست هر که فهمید از سر دلسوزی دعایی کرد.... خدا خیرشان دهد، هیچ کدام نفهمیدند که درمانم نگاه توست! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

میس مهندس

شیرین خودش شیرین اسمش شیرین یادش شیرین توقع زیادیه که این شیرینی رو از یاد برد ... خط به خط بنویس شیرین ... شاید از تکراره زیادش تلخ شد ... شاید