شرم

شرم میکشتم، بخاطر زندگی تو این شرایط اسفبار. حس می کنم تا گردن تو لجن غرق شدم. نفسم بالا نمیاد. مخصوصاً تواین شب های بلند لعنتی که روز به روز طولانی تر و سیاهتر میشن. تا صبح به خودم میپیچم تا بلکه چشمام سنگین بشن و خوابم ببره، گرچه خواب هم دست کمی از جهنم بیداریم نداره

شرم میکشتم... 

/ 0 نظر / 4 بازدید